شروین باوند [یک پرونده]
![شروین باوند [یک پرونده]](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fapi.fold-era.com%2Fwp-content%2Fuploads%2F2026%2F08%2FChatGPT-Image-Aug-31-2026-09_22_22-PM.png&w=3840&q=75)
شروین باوند [یک پرونده]
𖡺
دانلود «یادداشت انتقادی بر پیشگفتار کتاب «آریان به گرد یک درفش» با نظر به آرای شروین باوند»
دانلود «دکترین آریانیزم» نوشتهی شروین باوند، ۱۹۵۰
دانلود فایل صوتی صدای شروین باوند ـخوانشِ بخشی از «گریزی به بیوگرافی…»
دانلود ویدئوی «مروری تندگذر بر زندگی شروین باوند»، به کوشش امیرمؤید باوند [۶۰ مگابایت]
نسخهی کمحجم «مروری تندگذر بر زندگی شروین باوند» ـ ویدئو [۲۵ مگابایت]
𖡺
تلگرافهای پرخاشآمیز پیاپیِ کابینهی وثوقالدوله و تهدید و تأکید در امر به کرنش در برابر روسها، سخت امیر باوند، یعنی این سرباز پیر ایرانی را میرنجاند. پاسخهای وی، ولی، آن روزگاری که تمام سران مازندرانی به فرمان پایتخت سر به کرنش در برابر روسها فرود آورده بودند در یک جمله توی آن کوهساران کوتاه میشد: «تا بُتهای در ایران هست من بدان پناه خواهم برد پُن[اما] در برابر درفش “عقاب دو سر”[روسها] به کرنش درنخواهم آمد و زیباترین رنگ هم برای این دودمان در این نبرد همان پیراهنهای خونیناش است.» جنگهای نخستین کُره [جنگهای جهانی] ۱۹۱۴ میلاد و پس، هنوز گرم بود که پرچم جنگلبانی امپراتوری عقاب دوسر به بهانهی اجارهی ۹۹ سالهی جنگلهای کل مازندران از سپهسالار تنکابنی پرچمدار مشروطیت بر به فراز شیرگاه، یورت گرمسیرِ باوندها آمد. تهران، قزاقهای تهران، زیرِ فرماندهیِ افسرهای روس، ژاندرمری تهران به فرماندهیِ سوئدیها، زیر گُردههای یک دیپلوماسیِ تاریک، و چریکهای مازندری به اشارهی تهران پیاپی باوندها را زیر فشار گرفته و میکوبیدند. جنگها در تیپ همان جنگهای پارتیزانی در دَر و دشت و کوهسار همه گرم بود. بچهها از این جنگ چیزی آن روزگار نمیفهمیده بلکه تنها شاید روی همان پرنسیپ سلحشوری این دودمان کوهساری بوده و عشق به شکار و کوه که چو شکوفههای بهارین این تیپ، از نالهی ده تیرها و مانلیخر و مائوزر، ویژه توی کوهسارها، از خود بیخود همه هی از هم میشکفتهاند… روسها با یک مانور جنگی همین روزگار است که از دریای به بندر فرحآباد در کرانهی کاسپی، دریای مازندران ریخته و پی رد باوندها وارد «شاهی»[قائمشهر امروزی]، ولی قدرتِ فروشدن به ژرفاهای بیشههای یورتِ این کوهساریان را در شیرگاه که پر از پیادهحنگجوی پارتیزانهای همان کوهسار شده بود نکرده، و گذشت چنین دیری توی بارانهای موسمیِ سیلآسایِ ژرفای همین بیشهها، و نالهی پنجتیرهای زیبای کوتاهِ روسی همه آرزوی شد به نوچه جنگجویان کوهساری که برای دستیازی بدانها آرام هرگز نمیگرفت. و گذشت هر چه گذشت همه در همان رویاهای پارتیزانی گذشت… (پاری از نوشتار شروین باوند در زندگینامهی خودنوشتهاش)
دیدگاهها
دیدگاهها پس از تایید نمایش داده میشوند.